تبليغاتX
از همه جا, از همه چیز

بقیه در ادامه ی مطلب...

+ نوشته شده در  90/04/11ساعت 0:0  توسط محمود  | 

پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتورفوکوشیما باقي مانده اند .مردم ژاپن به آنها          

سامورایی مي گويند.                                                                                                     

این گروه کوچک مهندسین و تکنسین ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده اند.به آنها “کامی کازی” 

و سامورایی گفته می شود. آنها در    معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک

بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می کنند که از تشعشع   

نسوزند. پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده اند. بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به

آنها پیوسته اند تا راکتور را از کار بیندازند.امروز در ژاپن همه می دانند که اگر از بروز فاجعه ای           

عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است. میدانیم در        

میان آنها مردی 59 ساله  است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی      

 تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است.                                                             
                                    
حالا ديگه وقتي پرسيدن دليل پيشرفت يك كشور چيه نگيد هوش و ذكاوت، فرهنگ قديمي و... بگيد تعهد و از خودگذشتگي، بگيد فرهنگ بالا، فرهنگي كه توش سامورايي ها افسانه نيست بلكه واقعيته ....                              
من خودم بعيد بدونم كه بتونم مثل اونها بزرگ باشم، ولي اميدوارم بتونم براي     اونها احترام لازم رو قائل بشم.                                                                                   
 

+ نوشته شده در  90/02/08ساعت 23:18  توسط محمود  | 

یک خانم براي طرح مشکلش به کليسا رفت

 

او با کشيش ملاقات کرد و برايش گفت:

 

من دو طوطي ماده دارم که فوق العاده زيبا هستند.

 

اما متاسفانه فقط يک جمله بلدند که بگويند «ما دو تا فاحشه هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟».

 

اين موضوع براي من واقعا دردسر شده و آبروي من را به خطرا انداخته..

 

از شما کمک ميخواهم. من را راهنمايي کنيد که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

 

کشيش که از حرفهاي خانم خيلي جا خورده بود گفت:

 

اين واقعاً جاي تاسف دارد که طوطي هاي شما چنين عبارتي را بلدند

 

من يک جفت طوطي نر در کليسا دارم.. آنها خيلي خوب حرف ميزنند و اغلب اوقات دعا ميخوانند..

 

به شما توصيه ميکنم طوطيهايتان را مدتي به من بسپاريد. شايد در مجاورت طوطي هاي من آنها به جاي آن عبارت وحشتناک ياد بگيرند کمي دعا بخوانند.

 

خانم که از اين پيشنهاد خيلي خوشحال شده بود با کمال ميل پذيرفت.

 

فرداي آن روز خانم با قفس طوطي هاي خود به کليسا رفت و به اطاق پشتي نزد کشيش رفت .کشيش در قفس طوطي هايش را باز کرد و خانم طوطي هاي ماده را داخل قفس کشيش انداخت.

 

يکي از طوطي هاي ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستيم. مياي با هم خوش بگذرونيم؟

 

طوطي هاي نر نگاهي به همديگر انداختند. سپس يکي به ديگري گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد

+ نوشته شده در  90/02/08ساعت 0:16  توسط محمود  | 

 

شرکت های خودروسازی داخلی بیاموزند و البته 1000 مرتبه از رویش بنویسند

"مشتری مداري، نه مشتري سواري"
 
حادثه سقوط هواپیمای تهران ارومیه با 70 کشته و 33 زخمی- دی ماه 89
 
 
بهبهانی، وزیر راه:
 
این دومین حادثه با این وسعت طی ۲ سال و نیم
 
گذشته در کشور است که آمار بالایی محسوب
 
نمی‌شود. 
 
شرایط بد جوی و نامناسب بودن دید خلبان، دلیل
 
 اصلی سقوط بوده است.
 

حوادث هوایی ایران در یک دهه گذشته

  • ژوئیه ۲۰۰۹

    انحراف هواپیمای ایلیوشین در فرودگاه مشهد و برخورد با دیوار - ۱۶ کشته
  • ژوئیه ۲۰۰۹

    سقوط هواپیمای توپولوف در نزدیکی قزوین - ۱۶۸ کشته
  • اوت ۲۰۰۸

    سقوط هواپیمای بوئینگ در بیشکک (قرقیزستان) -۷۰ کشته
  • نوامبر ۲۰۰۶

    سقوط هواپیمای آنتونوف متعلق به سپاه پاسداران در فرودگاه مهرآباد - ۳۸ کشته
  • سپتامبر ۲۰۰۶

    انحراف و آتش گرفتن هواپیمای توپولوف هنگام فرود در فرودگاه مشهد - ۲۹ کشته
  • ژانویه ۲۰۰۶

    سقوط هواپیمای فالکن در نزدیکی ارومیه - ۱۱ کشته از جمله چند فرمانده ارشد سپاه
  • دسامبر ۲۰۰۵

    سقوط هواپیمای نظامی سی ۱۳۰ حامل خبرنگاران در تهران - ۱۱۰ کشته
  • فوریه ۲۰۰۴

    سقوط هواپیمای کیش ایر در شارجه – ۴۵ کشته
  • فوریه ۲۰۰۳

    سقوط هواپیمای نظامی ترابری در جنوب ایران - ۲۷۶ کشته
  • دسامبر ۲۰۰۲

    سقوط هواپیمای آنتونوف ۱۴۰ در مرکز ایران – ۴۶ کشته
  • مه ۲۰۰۱

    سقوط هواپیمای یاک در نزدیکی ساری - ۲۹ کشته از جمله وزیر راه دولت محمد خاتمی
  •  

+ نوشته شده در  90/01/31ساعت 0:6  توسط محمود  | 

برندگان اسکار عکاسی طبیعت


برگزیده رقابت اسکار عکاسی طبیعت
عکس از سرجیو سارتا، ایتالیا


برنده جایزه اوآسیس
عکس از هرمان برهم، انگلیس


رتبه اول بخش پستانداران
عکس از لورنزو مجینتزالی، هلند

بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  90/01/11ساعت 22:58  توسط محمود  | 

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

 فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و گرسنگی و درموندگی همسایه بغلیت رو ندونی

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن، ما که احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که همه جا شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی  های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

+ نوشته شده در  89/10/17ساعت 17:0  توسط محمود  | 

روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در  باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند.

 یکی از مردها گفت : من پسری دارم

که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را "پدر"

خطاب میکنند.


مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و

 وقتی جایی میرود مردم به او میگویند سرورم"!


مرد سوم گفت " پسر من کاردینالاست و وقتی وارد

 

جایی میشود مردم میگویند او را "عالیجناب" صدا میکنند.


مرد چهارم گفت  : پسر من پاپاست و وقتی جایی

 

 میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند!


زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من

 

 یک دختردارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش

 

هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با

 

موهای بلوند و چشمهای روشن .

 

 وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : " خدای من ! "

+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 11:29  توسط محمود  | 

 

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود.

 

اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم.

مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را  مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!

 

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستنی و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.

اين مدت زمان، مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود.

 

خودرو پس از خاموش شدن، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها ديگر روشن نمي شد.

 

فکر می کنيد اگه اين اتفاق توی ايران رخ می داد،  مسؤولين مربوطه چکار می کردند؟؟؟؟


+ نوشته شده در  89/09/24ساعت 21:15  توسط محمود  |